تبليغاتX
پری دریایی
سلام چطورین بچه ها ... منم خوبم به لطف شما

چه زود پنچ شنبه شداااااااااااااا ..... فعلا که کاری ندارم باهاتون ..

پس بای

اها یه چیزی بچه ها ... خواهش میکنم که روراست باشین و اگه انتقاد یا پیشنهادی برای بهتر شدن وبلاگ این جانب دارین حتما بدین ... راستی من جنبشو دارم هر چی که میخواین بگین .. فقط صادقانه باشه ها ..

یادم رفت بگم که نتیجه ای خود نویسنده از داستان پست قبلی گرفته بود این بود که .. ادم وقتی میتونه هیچ کاری نکنه که اون بالا بالاها باشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت   توسط سیده فاطمه  | 

سلام چطورین؟!

از من نپرسین چطورم که داغانم

یه درس بزرگ :       (البته سرقتیه هاااااااااا)

اقا خرگوشه داشت از کنار جاده ای رد میشد که یه دفه چشمش افتاد به اقا کلاغه . اقا کلاغه بالای یه درخت خیلی بلند نشسته بود و هیچ کاری نمیکرد . اقا خرگوشه فریاد زد : سلام اقا کلاغه . اقا کلاغه هم جواب داد : سلام اقا خرگوشه . اقا خرگوشه دوباره فریاد زد : داری چه کار میکنی ؟ اقا کلاغه داد زد : هیچ کاری نمیکنم و خیلی هم داره بهم خوش میگذره .! اقا خرگوشه خوشش اومد و فریاد زد : فکر میکنی منم بتونم هیچ کاری نکنم !؟ اقا کلاغه جواب داد : معلومه که میتونی. امتحان کن ! بنابر این اقا خرگوشه کنار جاده دراز کشید و هیچ کاری نکرد . در کمتر از نیم ساعت یه روباه از راه رسید و خرگوش رو خورد . !

درسی که میشه از این داستان گرفت رو شماها بگین !!!

( برگرفته از کانون خانواده ..!!!! )

راستی بچه فکر میکنم اگه از این به بعد یه روز مشخص رو در هفته بزارم واسه اپیدن خیلی بهتره .. پس قراره ما پنچ شنبه ها از سیمای پری دریا تو کامپیوتر شما !

همتونو دوست دارم .. تا به زودی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت   توسط سیده فاطمه  | 

سلام بچه ها جونم ... حالتون که خوبه !! منم خوبم . سپاسگزارم( مودب شدم مثلا)

حتما شما هم مثله من امتحان دارین یا دیگه حداقلش اینه که ندارین ولی دارین کم کم واسه ترم اماده میشین .. میدونم . همه مدرسه رفتن همینه دیگه ... 

الان کلی به مخم فشار اوردم ولی اصلا یادم نمیاد که چی میخواستم بنویسم و چی باید بگم .. اها یه چیزی یادم اومد که واقعا تو توهم میدیدمش .. امروز ناظممون اومد گفت که میخوان ما رو بعد از این امتحانای میان ترممون ببرن دربند ... اقا ما رو میگی بال در اورده بودیم ... اخه تو این مدرسه ما از اول سال تا حالا یه بارم نشده بود که ما رو ببرن اردو این اولین بارشونه ... اخه ما دبی که میرفتیم مدرسه دیگه یه ۲ -۳ باری ما رو میبردن اردو .. امسال که اومدم اینجا اصلا کپ کرده بودم که اقا این چه مدرسه ایه که حتی یه دفه هم نبردنمون تفریح .. خلاصه بالاخره این توهم ما به حقیقت پیوسته .. البته فعلا که حرفش هست .. حالا تا موقعش بشه ببینیم راست بوده یا بازم خالی بستن ... اگه این دفه هم خالی باشه اقا ما دیگه دپرس میشیم و دیگه امتحان ترم نمیتونیم بدیم .......... حالا ایشالا که خیره  ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت   توسط سیده فاطمه  | 

سلام چطورین بچه ها ..

من خوبم شماها چی ؟؟!! ..وای بچه ها امتحانای میان ترمه ما از این هفته شروع میشه ..همشم

پشت سر همه ...یعنی واسه همه درسا از جمله زیست به اون گنده ای فقط یه نصفه روز وقت داریم ..

پدرمون در میاد سرمون همش باید تو کتاب باشه ... بعد از این امتحانا هم سه هفته وقت داریم و

بعدشم امتحان نهایی ....پس تا بعد از امتحان نهایی وضع من درست شدنی نیست .. اگه بهتون کم سر

 زدم و کم احوالتونو پرسیدم دلخور نشین بزارین به پای درسام ...نگین بی معرفتما ..

راستی دوستای خوبم من باید به یه چیزی اعتراف کنم ...  اینکه اسم واقعی من فاطمه هستش و قبلا

 یعنی وقتی که عمو پورنگ هنوز وبشو تعطیل نکرده بود منم یه وبلاگ داشتم به نام نوجوون مهربون که

هنوزم حذفش نکردم و نمیخوام که حذفش کنم چون دوسش دارم و ازش یه عالمه خاطره های خوب دارم

 و ایشالا اگه عمو دوباره وبلاگ بزنه منم بر میگردم سر همون وبم ولی الان نمیتونم ....فقط همین دیگه

میخواستم فقط همینو بگم که اسم واقعیم فاطمه هست ولی چون اسم پری رو دوست دارم اسم این

وبو گذاشتم پری دریا و خودمو به شما پری معرفی کردم ......  شرمنده دیگه ... ببخشید اگه شما رو یه

ریزه پیچوندم ... ولی از این به بعد قول میدم که خودم باشم .. خود خودم ..... راستی شما هم با هر

اسمی که خواستین میتونین صدام کنین  ( پری یا ترجیحا فاطمه ) ..... ممنون دوستای گلم ..منو تنها

نزارینا.... قربون شما .. فاطمه

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت   توسط سیده فاطمه  | 

سلام بچه ها ... خوبین ... منم خوبم ..     

 نوروز امسال که حسابی داره بهم خوش میگذره ( ضمن اینکه کلی هم مشق دارم که بنویسم ) ولی نوروز امسال رو خیلی بیشتر از نوروزای سال قبل دوست دارم اخه همش سفر تو سفر شده .. ما اول اخرای اسفند رفتیم دبی که تا ته عید همونجا باشیم ولی باز دوباره از اونجا اومدیم قطر پیش خواهرم و خواهر زاده های کوچولوم... بعد از یه هفته بر میگردیم دبی و چند روز بعدشم میایم ایران ....

به من که خوش میگذره اخه من عاشق سفرم ... امیدوارم نوروز به شما هم خوش بگذره و درس و مشقاتون پدرتونو در نیاره

ممنون از همه که اومدین وبم ... تا بعد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت   توسط سیده فاطمه  |